سریال «در چشم باد» را یادتان هست؟ من خودم نگاه می‌کردم. فقط فکر کنم قسمتهای آخر که کشدار شده بود را کامل حوصله  نکردم. یکی از نکات برجسته سریال، موسیقی آن بود و آوازهایی که هر از چندگاهی در متن آن پخش می‌شد. موسیقی متن، کار حسین علی‌زاده است که پیشتر نیز سابقه ساخت موسیقی چند فیلم و سریال را داشته است. گفتنی‌ست بخش‌هایی از این موسیقی‌های متن، بعدها در آلبوم «در چشم باد» منتشر شد. (در این آلبوم هم با قطعۀ «سرگشته» که ظاهرا فلک‌خوانی است و در تاجیکستان سنت مرسومی است، به موسیقی تاجیک توجه شده است.)

اما یادم است در قسمتهایی که «بیژن» شخصیت اصلی سریال از روسها گریخته بود، و در روستایی بیمار بود، یک پیرمرد مبارز دوتارنوازی‌های عالی داشت. یعنی برادرم من را بهش توجه داد. این آوازها دوتارنوازی‌ «باباجان حسن‌اف»، بازیگر و نوازنده تاجیک است که نقش «عمو بی‌نظر» را بازی می‌کرد با نامهای: 

 لیلی و مجنون و یا محمد

 

منبع: اینجا 

 

شاید دیدن این کلیپ هم خالی از لطف نباشد که مربوط به تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده»ی قزوینی با صدای محمدرضا هدایتی در مراسم عروسی‌اش است.

 

در ادامه متن شعرها را می‌گذارم. من متن کامل شعرها را گذاشتم؛ ولی چون برخی ابیات در این آوازها خوانده نشده بود، آنها را کم‌رنگ کردم. بنابراین ابیات پررنگ، مربوط به ابیاتی است که در آوازهای موردنظر ما خوانده شده‌اند و ابیات کم‌رنگ، خوانده نشده‌اند.

 

 

 

(نسخه‌های مختلفی از این شعر بود که هرکدام یک تفاوتهایی با این خوانش داشت. من براساس این آواز ویرایش کردم.)

 

شنیدستم که مجنون دل افگار         

 چو شد از مردن لیلی خبردار

 

گریبان چاک زد با آه وافغان

 به سوی مرقد لیلا شتابان

 

در آن‌جا کودکی دید ایستاده

به سر عمامه مشکین نهاده

 

نشان مرقد لیلا از او جست

پس آن کودک بخندید  و بدو گفت

 

که ای مجنون تو را گر عشق بودی

ز من کی این تمنا می‌نمودی

 

برو در این بیابان جستجو کن

زهر خاکی کفی بردار و بو کن

 

ز هر خاکی که بوی عشق برخاست

یقین کن تربت لیلی همان جاست

 

تو هم «واقف» در این دیر جگرسوز

رموز عشق از آن کودک بیاموز

 

واقف گنجه‌ای 
ملاپناه متخلص به واقف از شعرای حوزه قفقاز 

 

 این را نتوانستم دقیقا شاعرانش را پیدا کنم. ظاهرا شعر  از یک نفر نیست و خواننده ترکیب کرده. مثلا دو بیت بنفش، از یک ترانه گرفته شده، و دو بیت نارنچی، یک ضرب المثل کرمانی است. بخش آبی هم علی رغم اینکه زیاد در اینترنت هست، شاعرش را نیافتم.

 

عجب بادی به روی گلشن آمد

که عمر رفته، بازم بر تن آمد

دو چشم کور یعقوب گشته روشن

که بوی یوسف از پیراهن آمد

 

شب شنبه برفتم بر سر پل

قدمگاه علی با سم دُلدُل

عرق از سینۀ پاک محمد

چکیده بر زمین حاصل شده گل*

 

دل و جانم فدایت یا محمد{جان}

سرم بر خاک پایت یا محمد{جان}

به صحراها روان مانند مجنون

شوم همچون گدایت یا محمد{جان}

 

دل من بود گرفتار بت جلوه‌گری

دلبر گل به سر عشوه‌گر لب شکری

دوش دیدم بر اغیار ورا در گذری

سوخت از رشک دلم، گفتمش ای رشک پری

سر زلف تو نباشد سر زلف دیگری

ای بت عشوه گر و شوخ جفا پیشۀ من

نیست جز آرزوی وصل تو اندیشۀ من

از تمام همتت سوخت رگ و ریشۀ من

بعد از این ترک تو گفتن بود اندیشۀ من

 

سر زلف تو نباشد سر زلف دیگری

 

ای جفاپیشه نگارا! دل خارا داری

زلف دلکش، رخ مهوش، قد زیبا داری

تو نه میلی به سوی عاشق شیدا داری

که من از غصه بمیرم تو چه پروا داری

 

سر زلف تو نباشد سر زلف دیگری

 

 این ضرب‌المثل که تمثیل زیبای پیدایش گل را بیان می‌کند، به این شکل 

شُوی شَمبه برفتم وَر سَر پُل 

 

قدمگاهِ علی با  سُمّ دُلدُل

 

 

 

عرق از سینه پاک محمَّد

 

چکیده وَر زمی شُ دسته گل

هم ذکر شده همچنین با مصراع «عرق از چهرۀ پاک محمد» نیز هم. )که در ادامه وجه تسمیه آن رااز کتاب قاف آوردم)

 

تصنیف «از خون جوانان وطن» که به تصنیف‌های «راز دل» و «هنگام می» نیز مشهور است.

 

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد

دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم، خطۀ ری رشک ختن شد

دلتنگ چو من، مرغ قفس بهر وطن شد

 

چه کج‌رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ، نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ

 

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایۀ گل، بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ، نه دین داری،

نه آیین داری ای چرخ

 

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانۀ ویران

یارب بستان داد فقیران ز امیران

 

چه کج‌رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ، نه دین داری،

نه آیین داری ای چرخ

 

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کن

وندر جلو تیر عدو، سینه سپر کن

 

چه کج‌رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ، نه دین داری

نه آیین داری ای چرخ

 

از دست عدو نالۀ من از سر درد است

اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است

جان بازی عشاق، نه چون بازی نرد است

مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

 

چه کجرفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ، نه دین داری،

نه آیین داری ای چرخ

 

عارف ز ازل، تکیه بر ایام نداده است

جز جام، به کس دست، چو خیام نداده است

دل جز به سر زلف دلارام نداده است

صد زندگی ننگ به یک نام نداده است

 

چه کجرفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ

سر کین داری ای چرخ، نه دین داری،

 نه آیین داری ای چرخ

 

* (بعدا اضافه شد:) 

در کتاب شریف قاف از یاسین حجازی در باب تولد حضرت ختمی مرتبت می خوانیم:

 

آمنه گفت:

 

سه کس را دیدم که پنداشتم آفتاب از روی ایشان می تافت. در دست یکی ابریقی سیمین- و از آن ابریق بویی می آمد چون بوی مشک. در دست دوم، تشتی از زمرد سبز، و در دست سیم، حریری سبز...و از آنجا انگشتری بیرون آورد که چشم بینندگان در آن خیره بماند و آن را بشست هفت بار به آن ابریق. پس مهر نهاد میان دو کتف (محمد) بدان انگشتری. پس در حریر پیچید و ریسمانی از مشک اذفر بر آن بست. پس در میان برنهاد یک ساعت.

 

 

 

(در جایی دیگر نیز می خوانیم):

 

آمنه گفت: و کار بر من سخت شد...و من عرق می کردم خوشتر از بوی مشک...

 

پ ن: می دانم که عنوان یادداشت نادقیق و چه بسا نادرست است. چون جز از خون جوانان وطن، بقیه همه آواز تاجیکستان است که برون‌مرزی است و محلی نام نمی گیرد. اما از آنجا که بعد از اینهمه سال، اصلا تاجیک بودن آن پیرمرد را یادم نبود، حتی به خاطر مکانش، فکر می‌کردم که موسیقی شمالی بوده. بنابراین با هر عنوانی که سرچ می‌کردم، چیزی  نمی‌یافتم. به واقع می‌توانم بگویم اینترنتم سوراخ شد از بس زیر و رویش کردم. حتی دو قسمت را هم دانلود کرد (و چه خوش اقبال بودم که فقط یک قسمتش اشتباه بود) براساس همین قسمت هم که دیگر فهمیدم دوتار را و تاجیک را، دیگر راحت آهنگها را یافتم. {والا باید قسمتهای آواز را برای وبلاگ می‌بریدم که بلد نبودم؛ فقط توانستم ازش عکس بگیرم :)} خیلی جاها هم دیدم از این آهنگ پرسش کرده بودند و جسته بودند و نیافته بودند. منظورم این است که براین اساس همان عناوینی که ابتدا به ذهنم خودم رسید را گذاشتم، شاید شاید جستجو برای ناواردی دیگری مثل خودم را سهل‌تر کند.

 ____________________________________________________________________________

بعدا اضافه شد: فایلهای تصویری‌اش هم آمده است، که علاوه بر دو آهنگ قبلی، یک آهنگ دیگر هم دارد: 

فلک را عادت دیرینه این است | که با ازادگان دایم به کین است

و دو آهنگ قبلی، ولی تصویری:

لیلی و مجنون و یا محمد

نکته ای که برایم جالب بود این است که در همان منبع اول (که به خاطر محلی بودن سایت، برایم مهم بود لینکش را بگذارم) که آهنگها را صوتی از آنجا ذکر کردیم، تاریخ یادداشت، ۱۲ بهمن است و این اهنگهای تصویری چهار سال بعد،  یک جای دیگر، ۲۲ بهمن. درود بر روح انقلابی ایرانی

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ساعت   توسط عصمت زارعی  |