راجع به حجر بن عدی هم یک خاطره دارم، نمیدانم توی تلویزیون گفتهام یا نه، حالا اشکال ندارد یک چیزی دو بار گفته باشم! من با بچهام سوریه بودیم میخواستم برویم بیرون دمشق سرِ قبر حُجر بن عدی. بچهام گفت این حجربن عدی که میخواهیم برویم سر قبرش کیه؟ گفتم نمیدانم کیه فقط میدانم یکی از یاران امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و شهید شد. گفت همین، خوب باقیاش را بگو. گفتم باقیاش را دیگر بلد نیستم. رفتیم سر قبرش و فاتحهای خواندیم. آنجا یک کمد کتاب بود، ما هم رفتیم پای کمد کتاب و دیدیم 10، 12 جلد کتاب است هر کتابی 600، 700 صفحه در عمرم هم این کتاب را ندیده بودم. اسم کتابش هم این است «و اعلموا انّی فاطمة» بدانید من فاطمه زهرا (علیها السلام) هستم. حالا علت اینکه اسم 10 جلد کتاب این است که حضرت زهرا (علیها السلام) بعد از رحلت پدرش آمد توی مسجد میخواست بگوید چرا حق علی (علیه السلام) اینطور شد اول گفت: «و اعلموا انّی فاطمة» بدانید من زهرا(علیها السلام) هستم بعد یک سخنرانی کرد آن وقت آن خطبه را 10،12 جلد شرح کردهاند. اسم کتابش هم «واعلموا أنی فاطمه (علیها السلام». این کتاب را ندیده بودم، دیدم عجب کتاب خوبی است، خوب شد ما این را دیدیم، همینطور الکی نمیدانم کدام جلدش را بیرون کشیدم، نمیدانم 4 بود، 8 بود، یک جلدش را همینطور بیرون آوردم، مثل استخاره که لای قرآن را باز میکنند، همینطور باز کردم چی چیه تا باز کردم یک سطری آمد راجع به حجربن عدی بود که من آمدم سر قبرش. چون بچهام از من پرسید کیه؟ گفتم نمیدانم دیدم نوشته به حُجر گفتند باید از علی بن ابی طالب تبرّی پیدا کنی، فرمود: «اقطعوا رأسی» گردنم را ببرید «فواللّه لا اتبرّء من علی بن ابی طالب (علیه السلام» به خدا قسم دست از علی (علیه السلام) بر نمیدارم بعد وقتی خواستند او را بکشند. گفتند باید تو و پسرت را با هم بکشیم. گفت اول پسرم را بکشید. گفتند چرا؟ گفت نگرانم شما من را روبروی پسرم بکشید، پسرم جوان است، ظرفیتش کم باشد او بخاطر، تحت تأثیر قرار بگیرد، کلمهای بگوید که حضرت علی (علیه السلام) راضی نباشد، من تحمّل میکنم، پسرش را جلویش کشتند، بعد گفت هر کاری میخواهید بکنید بکنید، من میخواستم ببینم پسرم با ولایت علی بن ابی طالب (علیه السلام) جان داد. دست از علی (علیه السلام) برنداشت.
حجر وصیت کرد: زنجیر آهنین از من برندارید و خونم را نشویید، زیرا می خواهم در صراط با همین حال معاویه را ملاقات کنم.
ما كه توفيق زيارت ايشان را نداشتهايم، اما دوستاني كه سوريه رفته اند مي گويند پیکر حجر بن عدی در سوریه مدفون بوده است و ظاهراً سر ایشان در مصر، شاید هم در مصر نباشد ولی در جای دیگری دفن است!
به قربانگاه می آید کسی سر تا به پا خونين
كه در دستان خود يك غنچه دارد او... چرا خونين؟
وصيتنامهاي سرخ است تنها يادگار از او
به جا مانده اگر تنها صدايي، آن صدا خونين
قسم بر حضرت زهرا كه مي دانم چه در سر داشت
دلش مي خواست جان ميداد در كربوبلا خونين
كسي از حال حجر بن عدي حالا خبر دارد؟
سرش اينجا، تنش... شايد كه در دشتي، رها، خونين