20 اسفند پيرو جشنواره شعر دانشجويان و طلاب، نشست تخصصي شعر برگزار شد. (که من هیچ کدام نیستم)در اين نشست محمد كاظم كاظمي در بخش شعر كلاسيك و اسماعيل اميني در ترانه، سيد احمد نادمي و حميد رضا شكارسري در بخش نو(نيماييي و سپيد)، و حجهالاسلام محمد جواد زماني و آقاي اميني در مورد نوحه صحبت كردند.
نكات برجسته را صحبتهاي محمد كاظم كاظمي ميشود چنين گفت:
عدم تنوع موضوعات و مضامين در شعر امروز. شاعر ميتواند دغدغههاي بشري، دلتنگيها، حالات روحي، تجربههاي شخصي را در شعرش بياورد.
ايشان همينطور در مورد آسيبهاي شعر آييني و شعر عاشقانه(موضوعات اصلي شعر امروز) صحبت كردند.
آسيب شعر آييني در محصور بودن آن در تعريف و تمجيد و صرفا بزرگداشت بزرگان دينيست. شعر ها آييني ما در اين توصيف بزرگي متوقف شده و هيچ نشانه و نكتهاي از اين بزرگي را به خواننده ارائه نميدهد.در حالي كه ميتواند علت اين ستايش و برتري را منش زندگيو پند ديني را خيلي هنرمندانه در شعر انعكاس دهد: مثل "علي اي هماي رحمت شهريار" كه در آن علاوه بر ستايش و مدح ميآورد:
بهجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا...
در مورد شعر عاشقانه نيز علاوه بر اين مساله كه در ادب فارسي، عشق، همواره دستي در آسمان و دستي در زمين داشته است؛ مساله اين است كه در ستايش معشوق از توجه صرف به مسائل مادي و جسمانيت پرهيز شود و به نيكوخصالي و نيكو كرداري معشوق توجه شود.
اسماعيل اميني در موردترانه، ضمن اينكه آن را زبان سادهاي براي فهم دانست كه ميتواند موجب فرصتهاي زيادي باشد؛ گفت كه بايد سعي كنيم شاعران را به سمت ترانه سوق دهيم چون شاعرها دغدغه شعر فارسي دارند در حالي كه الان ترانه در دست ترانهسراهاست كه داين دغدغه را ندارند و از طرفي هم مسائل مالي بر ترانه سيطره دارد.البته ترانه گفتن شاعرها هم آسيبهايي دارد مثلا احيانا استفاده از زبان فاخر و سنگين و عروض و قافيه سنگين .
آسيب ديگر ترانه سطح نازل موضوع آن يعني عشق از نوع دمدستي آن است که در همان هم صادقانه و وفادارانه نیست. در حالي كه دغدغههاي آدمي بسيار فراتر از اينهاست.
صحبتهاي اساتيد ديگر بيشتر تحت تاثير يك تضادآرا قرار گرفت. آقاي اميني اعتقاد داشت كه شعر شاملو كاملا منقطع از شعر قدماست در حالي كه سيد احمد نادمي آن را كاملا در ادامه شعر كهن فارسي دانست.
حميدرضا شكارسري شعر اين دوره ( دهه 70 و 80 يعني بعد از جنگ) را تداعيگر شعر دهه 30 و 40 دانست كه شاعران سعي كردند از مسائل سياسي فاصله بگيرند و خودشان را از عواقب درگيري با شعر سياسي مصون نگه دارند. همانطور كه اخوان بعد از يكسري فعاليت سياسي شعر شكست را گفت. بنابراين شايد اين دوره شعر فارسي را بتوان شعر "شكست 2"! خواند.
در مورد نوحه محمد جواد زماني هم به نوعي نظر اميني درباره ترانه را داشت، يعني نوحه سراها معمولا شاعر نيستند و اگر شاعراني مثل علي معلم و... نوحهاي هم گفتهاند فراگير نشده و حتي در تلويزيون هم پخش نشده كه شايد بهخاطردليبودن و عدم توجه به ريتم و آهنگ است و وقتي بزرگان وارد حيطهاي نميشوندتوقع ابتذال هست.
مساله ديگر عدم توجه حرفهاي به نوحه است يعني هيچ جشنواره، رقابت و... در موردش نبوده و حمايت مالي نشده است در حالي كه حمايتهاي كلان در مورد ترانه داريم.
آقاي اميني هم در مورد نوحه گفت: شاعر بايد خودش را بسازد تا نوحه خوب بگويد،يعني شاعر درد عمومي داشته باشد نه دردهاي دم دستي حتي از نوع صادقانهاش. مثل همه حاجتهاي دنيايي و نوحه براي نوحه باشد نه براي تفريح و سرگرمي و هيجان و...
****************************
- براي اولين بار در عمرم در يك نشست شعري شركت كردم. خيلي هم اتفاقي خبردار شدم . براي امثال من كه با شعر به صورت حرفهاي و رسمي ارتباط ندارند مثل اين بود كه يك دفعه چند تا مقاله با هم خوانده باشي. / البته حیف که شعر خوانی اش را نرفتم.
ولي شبيه مهماني بود. يعني همه همديگر را ميشناختند و فقط من غريبه بودم.
- من كه اهل نت برداري نيستم ولي ديدم بغلدستيم كاغذ و قلم درآورده و باكلاس دارد يادداشت ميكند ، من هم براي اينكه كم نياورم كاغذ و قلم و... . وسطها هم بود شايد حالا يك چيزهايي را قاطي كردهباشم.
*******************************************************************************************
دقیقا یادم است استاد کاظمی از لزوم استفاده از مضامین جدید صحبت کرد؛ از نیازها،دلتنگي ها و دغدغه های آدمی و مضامين نو تازه. به عنوان مثال گفت شاعری در شعری تیر چراغ برق یک روستا را ترسیم کرده بود. حالا من بعد از یک سال و اندی این شعر را تصادفا ديدم:
تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا
بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا
ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا
آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم
نور یک فانوس باشم پیش پای روستا
یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند
پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا
حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم
قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا
کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر
راهیم می کرد قبرستان به جای روستا
قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است
بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا
من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا
تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا
کاظم بهمنی